نور الدين جعفر بدخشى

72

خلاصة المناقب ( در مناقب سيد على همدانى ) ( فارسى )

« و هم أعلى « 1 » الطائفة « 2 » » ( ل ) « 3 » يعنى بلندتر مراتب جميع اولياء مرتبهء اهل ملامت است و ملامتى را دو تعريف كرده‌اند يكى آنكه ملامتى آن است كه مستر احوال خود « 4 » . « 5 » و مظهر عجز باشد « 6 » الا عند الضروره با آنكه هريك از اهل ملامت را حق تعالى « 7 » هزار و دويست قوه روحانيه « 8 » بخشيده است كه اگر يكى قوت « 9 » از آن ( ب ) « 10 » قوتها را بر دنيا عقبى تسلط « 11 » كنند همه را فانى گرداند « 12 » .

--> - بزرگ و چون خلعت دوستى در سر وى افكندند خلق زبان ملامت به دو دراز كردند و سنت‌بار خداى عالم جلّ جلاله همچنين رفتست كه هر كى حديث وى كند عالم را به جمله ملامت‌كننده وى گرداند . . . و نفس لوّامه را اندر ايشان مركب گردانيده تا مر ايشان را بر هرچه مىكنند ملامت مىكنند . . . ( ص 70 ) لاجرم ملامت خلق غذاء دوستان حقست از آنچ اندر آن آثار قبول است و مشرب اولياء وى كه آن علامت قرب است و همچنانك همه خلق به قبول خلق خرّم باشند و ايشان برو خلق خرم باشند . امّا ملامت بر سه وجه است . يكى راست رفتن و ديگرى قصد كردن و سه ديگر ترك كردن صورت ملامت راست رفتن آن بود كسى كار خود مىكند و اين راه خلق باشد اندر وى و وى از جمله ( ص 71 ) فارغ و صورت ملامت قصد كردن آن بود كه يكى را جاه بسيار از خلق پيدا آيد و اندر ميانه ايشان نشانه گردد و دلش بجاه ميل كند و طبعش اندر ايشان آويزد خواهد تا دل خود را از ايشان فارغ كند و به حق مشغول گردد به تكلف راه ملامت بر دست گيرد تا اندر چيزى كه اندر شرع زبان ندارد و خلق كه از وى نفرت آرند . . . ( ص 73 ) امّا آنك طريقش ترك بود و به خلاف شريعت چيزى بر دست ديگر و گويد كه طريق ملامت مىورزم . . . . ( ص 75 ) پس ملامتى را بايد كى نخست خصومت دنيائى و عقبائى از خلق منقطع كند و اندر حقيقت درستى هيچ‌چيز خوش‌تر از ملامت نيست . . . امّا به نزديك من طلب ملامت عين ريا بود و ريا عين نفاق . و على هجويرى حضرت مصطفى صلّى اللّه عليه و آله و سلّم و اكابر صحابه رضوان اللّه عليهم و بزرگان اهل بيت عليهم السّلام و ديگر پيشوايان دين همه را در ضمن ائمه ملامتيه نام‌برده‌اند و شهاب الدّين سهروردى گفته الملامتية لهم مزيد اختصاص ما لتمسك بالاخلاص برون كتم الاحوال و الاعمال و يتلذون بكتمها فالملامتى عظم و تبع الاخلاص ( عوارف المعارف برگ 45 الف ) و هم الرجال الدين حلوا من الولاية فى اقصى درجاتها و ما فوقهم الا درجة النبوة و هذا يسمى مقام القربة فى الولاية ( الفتوحات المكية ، ج 1 ، ص 181 ) . ( 1 ) ل : على . ( 2 ) الفتوحات المكية ، ج 1 ، ص 181 . ( 3 ) ل : برگ 14 ب . ( 4 ) پردگىكننده ( فرهنگ آنندراج ) . ( 5 ) ب : باشد و ( بجاى و ) . ( 6 ) ل : ندارد . ( 7 ) ت : ل : ندارد . ( 8 ) ل : قوت روحانيت . ( 9 ) آ : ندارد . ( 10 ) ب : برگ 19 ب . حاشيه قرار گرفته است . ( 11 ) ت ، ب ، ن ، گ : تسليط . ( 12 ) آ : كردند . ل : كند ، ن : گردانيد